داستان هاو راستان ها

خرید بک لینک

بستگي به برداشت ذهني اوليه شما دارد. بنظر مي رسد كه برداشت ذهني اوليه شما در اين خصوص چندان همگرا با توضيحات بنده نباشد. ساعت كاري بنده در استان تهران بنابر شرايط مختلف عموما از 30/7 الي 30/8 صبح آغاز مي شد و تا 12-10 شب ادامه مي يافت. مواردي هم بوده است كه بنده تا 4 صبح در محل كار حضور داشتم يا از ساعت 30/6 صبح كار را آغاز كرده ام.

اگر زوايه ديد زمان حضور در سازمان را مد نظر داشته باشيد، بله 5/2 تا 3 شيفت كاري كار انجام شده است. اما مهم اين مي بود كه بپرسيد چرا اينگونه كار انجام داده ايد. در پاسخ بايد بگويم كه بنده نيت كرده بودم در يك دوره فعاليتي حدودا يك ساله، استان تهران را ساماندهي نمايم و بدون در پيشگيري چنين روش هايي، يا به تعبير شما سه شيفته كار كردن اصلا نمي شد، اقدام به ساماندهي در موعد مقرر كرد.

در خصوص زمان اختصاص داده شده به خودم، حوزه هاي اجتماعي و زندگي خانوادگي نيز بايد به استحضار برسانم كه خانواده ام از نظرهاي مختلف و به معناي واقعي در دوره فعاليتم در استان تهران، تحت فشار بودند. در ابتداي قبول مسئوليت، اعضاي خانواده با همديگر پيمان مجدد بستند كه اين فشارها را در گام اول براي رضاي خدا و در گام بعدي براي درخواست بنده از آنها، تحمل كنند. الحق و الانصاف كه خوب از پس كار برآمدند. بايد عرض كنم كه كار آساني نيز نبود. بنده قبل از قبول مسئوليت در استان تهران، هيچ مو يا ريش سفيدي نداشتم. اما در طول اين دوره نسبتا كوتاه، بالغ بر 30 ريش سفيد و حدود 10 موي سفيد دارم. مو و محاسن سفيدي كه به وجود آنها افتخار مي كنم و از خداوند متعال مي خواهم كه در زمان پاسخگويي اعضا و جوارح، آنها را شاهدي بر تلاش هايم بگيرد.

* جناب دكتر، مي خواهيم اندكي خودماني تر با شما صحبت كنيم. ضمن عرض پوزش، جو مديريتي حاكم بر سازمان بهزيستي در خصوص شما، از نظر صفات منفي شما را فردي بلند پرواز و عجول، حرف گوش نكن، كم تجربه در حوزه بهزيستي و نفع طلب مي داند و در مقابل از نظر صفات مثبت، شما را فردي خوش فكر و سياستگزار، پركار و داراي ارتباطات فرابخشي بالا كه عموما از ديگران پنهان مي كنيد، مي پندارند. نظر شما در اين خصوص چيست؟

گويا حدث اوليه بنده كم كم دارد درست از آب در مي آيد و شما عزيزان در اين مصاحبه ها، شمشير را از رو بسته ايد. سوال من از شما اين است كه اصطلاح جو مديريتي را شما از كجا تشخيص داده و از كجا آورده ايد. بهتر است بگوييد برداشت خودتان. اما به فرض كه اين برداشت ها درست هم باشد، بنده در خصوص هر يك از آنها حرف دارم. در خصوص صفات مثبت بايد بگويم كه نظر لطف شما و دوستان بوده است. بنده كه در خودم چنين صفات بارز مثبتي را سراغ ندارم. اگر توفيقاتي مرتبط يا منتصب به اين صفات در بنده مشاهده يا حاصل شده است، اول نتيجه لطف الهي و دوم نتيجه فعاليت تيمي همكاران بنده و لطف آنها درباره من حقيقي بوده است.

اما در خصوص صفات منفي اجازه مي خواهم برخي از قضاوت هاي كليشه اي در سازمان بهزيستي را زير سوال ببرم. قضاوت هايي كه بعضا از طرف برخي افراد با نيات خاص بيان مي شود و با اين كار قصد رسيدن به منافع خود را دارند.

فرموديد بيان مي كنند كه دكتر قلي نيا فردي بلند پرواز و عجول است. آيا عزم را جزم كردن و ناممكن هاي گذشته را ممكن ساختن را بايد تعبير به عجله كرد؟ آيا تمركز منابع و منافع براي تحقق اهداف سازماني با سرعت مطمئن و تضمين كافي را بايد پاي عجله گذاشت؟ آيا تلاش در راستاي كاهش و رفع محروميت هاي تاريخي سازمان بهزيستي و تلاش جهت رسيدن به اهدافي از اين جنس را بايد پاي بلند پروازي گذاشت؟ اگر جواب شما به اين سوالات مثبت باشد، تائيد مي كنم كه بنده فردي بلند پرواز و عجول هستم.

فرموديد بيان مي كنند كه دكتر قلي نيا حرف گوش نكن است. سوال مي كنم كه آيا از ديد شما مديريت منفعل و باري به هر جهت درست است يا مديريت مبتني بر تحليل و چرا طلبي؟ آيا بايد بشكلي كوركورانه و صرفا به جهت تعريف رويه هاي قبلي، اقدام به انجام فعاليت ها نمود يا بايد مصالح سازماني و اقتضائيات مكاني ـ زماني را مد نظر قرار داد؟ آيا خارج كردن تدريجي استان تهران از حالت پاركينگي، حرف نشوي محسوب مي شود؟ و... . ملاحظه مي كنيد كه نمي توان اين مصاديق را مطرح كرد. آنچه كه دوست و دشمن مسلما در خصوص اين بنده حقير شهادت مي دهند آن است كه بنده آدم دهن بيني نيستم، حرف دوست و دشمن را مي شنوم، قبل از اقدام تحقيق مي كنم و هميشه سعي مي كنم كه بازي برد ـ برد طراحي كنم.

فرموديد بيان مي كنند كه دكتر قلي نيا در حوزه بهزيستي كم تجربه است. سوال من اين است كه فرد پر تجربه در حوزه بهزيستي چه فردي است. آيا يك پزشك داراي چند سال سابقه فعاليت در حوزه بهزيستي فرد با تجربه محسوب مي شود، يا يك مددكار اجتماعي يا يك فيزيوتراپ، يا يك برنامه ريز آموزشي يا يك روان شناس يا يك اقتصاد دان يا يك متخصص مديريت و غيره. حوزه فعاليتي بهزيستي، رشته نيست كه بگويند فلاني در اين رشته تخصص دارد يا خير. در بهزيستي ما با حوزه اي مواجهه هستيم كه وزن اصلي آن اجتماعي ـ اقتصادي است. شايد در شرايط فعلي ما، حتي وزن بيشترش اقتصادي ـ اجتماعي باشد.

معادل پنداري تجربه با مدرك پزشكي، ميراث دوره اي است كه بهزيستي زير مجموعه وزارت بهداشت و درمان سابق بوده است و معادل پنداري تجربه با مدرك در رشته هاي علوم اجتماعي صرف، ميراث دوره حضور بهزيستي در زير مجموعه وزارت رفاه و تامين اجتماعي است. از طرف ديگر هر چند رشته تخصصي يك فرد،كمك كار مناسبي در كسب مطلوبتر تجربه تخصصي است. اما چه كسي مي تواند ادعا كند كه صرف حضور در يك رشته باعث دستيابي به تجارب تخصصي مكفي مي شود و يا عكس رابطه فوق الذكر، امكان اجرا شدن ندارد.

در خصوص رشته تحصيلي خودم نيز توضيحات كافي در مصاحبه اول داده شد. چه كسي مي تواند بيان كند كه شخص قلي نيا، فردي كم كار از نظر علمي بوده و يا سابقه مديريتي كافي نداشته و يا رشته تخصصي وي مرتبط با فعاليت سازمان بهزيستي نيست. لذا ملاحظه مي كنيد كه اين برداشت نيز برداشتي از روي انصاف نمي تواند باشد.

فرموديد بيان مي كنند كه نفع طلب است. از شما مي پرسم كه نفع طلبي يعني چه؟ نفع طلبي مي تواند در طيفي از مال مردم خوري تا شكار لحظه ها و موقعيت هاي پيشرفت معنا شود؟ در خصوص بنده منظور كدام يك است؟ اگر از بعد مالي بنده را تحليل كنيد ملاحظه خواهيد كرد به حمد خدا چه از نظر فردي و چه نظر خانوادگي عنايت خداوندي بر مهيا بودن حداقل هايي براي زندگي شرافت مندانه وجود داشته و دارد. اگر منظور مصادره به مطلوب كردن فرصت ها و استفاده از فرصت ها به نفع خود و كنار زدن غير منصفانه ديگران است كه باز خودتان را بر خودتان شاهد مي گيرم كه قضاوت كنيد. اگر منظور استفاده نظام مند از فرصت ها است كه اين صفت منفي نمي تواند باشد و عين فعاليت درست است. مهم اين است كه بنده براي ساخت بلندترين ساختمان شهر اقدام به خراب كردن ساختمان هاي بلند نمي كنم بلكه با تلاش، جزم كردن عزم و توكل بر حضرت حق، به مقصود خود مي رسم.

در خصوص صفات مثبت بيان شده نيز ياد شعر زير افتادم و تفسيرش را نيز بر عهده خودتان مي گذارم

        گفتي ز خاك بيشترند اهل عشق من        از خاك بيشتر نه، كه از خاك كمتريم

* آقاي دكتر قلي نيا، رسم نانوشته اي در سازمان بهزيستي وجود دارد كه كنار نهاده شدن هر مدير همراه با شايعه سازي براي او است، مي توانيم از شما تقاضا كنيم، شايعاتي كه در خصوص خودتان شنيده ايد، صادقانه بيان كنيد؟

اولا بايد آسيب شناسي كرد كه چرا در يك سازمان اينقدر شايعه بوجود مي آيد و با سرعت مافوق صوت منتشر مي شود؟ شايد ضعف سرمايه اجتماعي در درون سازمان، كم توجهي به تقويت اخلاق حرفه اي، ضعف كانال هاي رسمي اطلاع رساني، احساس كمبود قدرت و ضعف مشاركت در فعاليت ها توسط كاركنان و غيره را بتوان بعنوان مهم ترين عوامل ايجاد و پخش شايعه در سازمان بهزيستي دانست. از طرف ديگر توجه داشته باشيد كه بسياري از شايعات را كاركنان نمي سازند و افراد مريض احوال كه منافعشان در خطر قرار مي گيرد، درست مي كنند.

لذا بايد تاييد كنم كه بسياري از شايعات مربوط به انتصابات و كنار زده شدن ها نيز بشكلي هدايت شده توسط افرادي خاص توليد و ترويج مي شود. افرادي بي تقوا كه با محور قرار دادن قاعده، چون كه هست چيزكي، من به خودم اجازه مي دهم در خصوص آ ن چيزهاي نارواي زيادي بگويم،  وارد عمل مي شوند.

در خصوص خودم هم اگر بخواهم شايعات را بيان كنم كه خودم به دست خودم به شايعات دامن زده ام. اين موارد براي هر مديري بوده و متاسفانه با تداوم وضع موجود،در آينده هم تداوم خواهد داشت. تحليل شايعات مطرح در خصوص مديران گذشته نيز نشان مي دهد جنس شايعات عموما در چند محور شايعات مربوط به حوزه مالي، شايعات مربوط به بي كفايتي مديريتي و علمي، شايعات مربوط به وجود گرايشات سياسي خاص، شايعات مربوط به مسائل اخلاقي، شايعات مربوط به دوستي ها و دشمني ها و اختلاف سليقه هاي بين فردي و همانند آنها بوده است. اما حالا كه قصد داريد بخنديد، برخي از مهمترين شايعات شنيده شده در خصوص خودم را پس از كناره رفتن از مديريت استان، بيان مي كنم: گفتند كه علت كنار زده شدن بنده آن بوده كه درخواست واگذاري مركز شهيد قدوسي را در قالب ماده 28 از رياست محترم سازمان داشته ام، گفتند ايشان دانشجوي دكتري است و به تقلب و دروغ خودش را دكتر معرفي كرده است، گفتند ايشان وابستگي سياسي به آقاي ايكس داشته و جزو پنج نفر اصلي سامان دهنده به بحث مشاوران جوان رياست جمهوري است، گفتند ايشان به دروغ به سازمان گفته است كه من استخدام هستم، گفتند برند هوبر را بنام خودش ثبت كرده و كارخانه دستمال كاغذي هوبر نيز براي ايشان است و ... .

جالب اينجاست كه به راحتي مي توان منشا برخي از اين گفته ها را با كمترين مهارت هرمونتيكي شناخت و به راحتي نيت پشت پرده افرادي كه اقدام به چنين لجن پراكني هايي مي كنند را شناسايي نمود.

* بيان مي كنند كه شما بسياري از گلوگاه هاي فساد يا ناكارآمدي فني ـ تخصصي و اداري ـ مالي استان را شناسايي كرده ايد. سوال اينجاست كه با وجود شناخت اين گلوگاه ها چرا اقدام به بستن آنها نكرديد. آيا اين ايراد بر خود شما وارد نمي شود كه با وجود شناسايي شدن اين گلوگاه ها در دوران شما، چرا هنوز باز مانده اند؟ اگر ممكن است نمونه يا نمونه هايي از اين گلوگاه ها را نيز نام ببريد؟

شناسايي بسياري از گلوگاه هاي مورد اشاره توسط بنده امري درست بوده است. ناگفته نماند كه من شخصا اين فعاليت ها را انجام نداده ام و آسيب شناسي هر حوزه يا موضوع، بشكلي تخصصي توسط فرد يا افرادي خاص دنباله گيري مي شده و گزارش شفاهي يا كتبي مرتبط با آن، به اينجانب ارايه شده است. در خصوص بيان مصاديق گلوگاه ها، متاسفانه بايد عرض كنم كه بيان مسايل تخصصي سازمان جايگاه تخصصي دارد و تا زماني كه در داخل سازمان بهزيستي، نهادهاي بالادستي مرتبط و غيره ، جاي بيان مسايلي اين چنين تعريف شده است، نبايد اقدام به مشوش كردن فضا و بر هم زدن نظم عمومي كرد، لذا از بيان مصاديق شناسايي شده بنده را معاف بداريد.

درباره وارد بودن ايراد بر بنده به جهت بازماندن گلوگاه ها نيز بايد عرض كنم تا جاي ممكن اقدامات و بستر سازي هاي لازم براي بستن آنها صورت گرفته است. اما بايد توجه داشت كه گلوگاه ها يك شبه بوجود نيامده اند كه بتوان يك شبه آنها را بست.

* علت بها دادن زياد شما به دو حوزه حراست و بازرسي در سطح استان براي چه بود؟ آيا اين سطح از بها دادن، خود نمي تواند تعبيرات ديگري داشته باشد؟

شما كه همه چيز را با ديده شك نگاه مي كنيد.پيشنهاد مي كنم كه بجاي شغل خبرنگاري برويد و در پليس آگاهي استخدام شويد. اما در پاسخ به سوال شما بايد عرض كنم كه بنده به وجود ناظر در هر سطحي اعتقاد دارم. بهترين انسان ها و مديران نيز ممكن است با احساس عدم نظارت، خداي ناكرده دچار لغزش هاي من غير العمد شوند. اهميت زياد قايل شدن بنده به حوزه حراست و بازرسي در سطح استان نيز ناشي از همين برداشت بوده است. بنده پيشنهاد و انتخاب مسوول  حراست را به حراست كل سازمان واگذار كردم و مسوول بازرسي را نيز تغيير ندادم. در حاليكه هم حق قانوني بنده بود كه نيرو پيشنهاد بدهم و هم نيروي خوب در اطراف من چه در درون سازمان و چه در بيرون سازمان كم نبود و نيست. اعتقاد دارم كه حراست و بازرسي با مچ گيري بشدت فرق دارد و در مچ گيري ما فقط قصد مقابله با يك فساد را داريم در حاليكه در بحث فرآيند سازي، تمركز بر پيشگيري، وحدت رويه و كنترل مستمر، قرار دارد. اعتقاد بنده اين است كه به هر ميزان حراست و بازرسي در يك سازمان قويتر بوده و رصد همزمان مديران،  فعاليت ها و روندهاي خدمات رساني و محيط درون و برون سازماني را بشكل كارآمدتري انجام دهند، به همان ميزان، سازمان قدرت بيشتري در فرآيند خدمات رساني خواهد داشت.

* در طول دوره خدمت در سطح استان تهران ، به كداميك از بخش ها و معاونت هاي زير مجموعه خود از لحاظ اثرگذاري خدمات ارايه شده توسط اداره كل بهزيستي استان تهران، بيشتر اعتقاد داشتيد، چرا؟

اگر منظور شما مقايسه عملكرد معاونت ها يا بخش ها با يكديگر يا مقايسه عملكرد مديران با يكديگر باشد، تمامي افراد در نظر بنده بشكلي يكسان بوده و به كار تمامي مديران خود اعتقاد داشته و دارم. اما اگر اولويت خدمات رساني سازمان از ديدگاه بنده را جويا مي شود، بنده به مباحث پيشگيري بيش از ساير مباحث اعتقاد دارم.

* در فرمايشات بيان شده توسط حضرتعالي به كرات به همكاري هاي صورت پذيرفته توسط بخش هاي گوناگون سازمان بهزيستي با بهزيستي استان اشاره داشتيد، مي توانيم خواهش كنيم بيان كنيد كه بيشترين همكاري را چه فرد يا بخشي از ستاد ، با بهزيستي استان تهران داشته است؟

سوال بسيار سخت و شايد نادرستي باشد. مثل اين مي ماند كه از بنده بپرسيد كه پدرت را بيشتر دوست داري يا مادرت را. در حالي كه اصل سوال و مقايسه صورت پذيرفته مي تواند غلط باشد. بنده اذعان مي دارم كه كليه بخش هاي تخصصي سازمان حداكثر همكاري تخصصي را در دوره مديريت بنده با اينجانب داشته اند و شايد نام بردن افراد، امري ناروا باشد، چرا كه ممكن است نام بعضي از افراد از قلم بيفتد.

با اين وجود جاي دارد از حمايت هاي رياست سازمان، معاونت هاي تخصصي سازمان خصوصا معاونت هاي اجتماعي و توانبخشي، مديران كل و مسوولين بخش هاي گوناگون سازمان سپاسگزاري ويژه داشته باشم.

بهزیستی و دولت تدبیر و امید...

ما را در سایت بهزیستی و دولت تدبیر و امید دنبال می‌کنید

برچسب: دکتر قلی نیا,سازمان بهزیستی,مدیریت,دولت تدبیر و امید, نویسنده: حامیان دکتر قلی نیا بازدید: 662 تاريخ: دوشنبه 30 تير 1393 ساعت: 12:21

صفحه بندی